محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
24
اكسير اعظم ( فارسى )
اطبا بر وجوب انتظار نضج در آن اتفاق دارند . و اگر حاد باشد بر اصل جواز استفراغ در آن قبل نضج مع اختلاف ايشان در رجحان يكى از دو طرف نيز اتفاق دارند . پنجم تقدير چيزى كه استفراغ آن كرده شود و مراد از اين آن است كه به قدر معتدل باشد بهر آنكه اندك از آن مغنى نباشد و بسيار از آن قوت را ضعيف كند و اين از نظر در قوت و از نظر در ماده و از نظر در اعراض متخلف بعد استفراغ حاصل شود . و بدانند كه استفراغ ماده و قلع آن از موضع او بر دو وجه بود يكى به جذب به سوى خلاف بعيد دوم به جذب به طرف خلاف قريب و بهترين اوقات جذب آن است كه در بدن امتلا نبود و مواد متوجه به سوى مجذوب عنه منجذب گردد و معرض انصباب مواد شود و فائده جذب ظاهر نشود . و اگر مواد متوجه به طرف مجذوب اليه باشد و فائده جذب باقى نماند يلكه شر زياده گردد و مثال استفراغ به جذب قريب و بعيد اين است كه مثلًا مردى را از اعلاى دهن او خون بسيار سيلان كند يا زنى را سيلان خون بواسير افراط كند پس طبيب اگر استفراغ به اماله خون به سوى خلاف قريب كند در اين صورت امالهء او در اول به سوى بينى به رعاف آوردن واجب بود و در ثانى به سوى رحم به ادرار حيض . و اگر ارادهء جذب به سوى خلاف بعيد نمايد استفراغ خون در اول از عروق و مواضع اعلى بدن نمايد و خلاف بعيد متباعد در قطرين نشايد بلكه در قطر واحد كه آن قطر بعيدتر بود مىبايد بهر آنكه اكثر مشاركات در اعضاى قطر واحد بود سواى متباعد در قطرين پس هر گاه ماده در اعالى از يمين باشد جذب به سوى اسافل از يسار نكنند زيرا كه بعد در دو قطر بود بلكه يا به سوى اسافل از يمين بنفسه نمايند و آن واجبتر است بهر آنكه ميل ماده به سوى اسافل بود و بعد در قطر واحد ابعد باشد و يا به سوى يسار از علو كنند بهر آنكه بعد در قطر اقرب باشد . و اگر به قدر بعد منكب از منكب بود بعيد از آن باشد و اين كمتر بعد مخالف بعيد است پس آنچه بعد او كمتر از اين قدر باشد آن در مخالف قريب داخل است و جائز است استفراغ از آن چون استفراغ از مخالف قريب تجاوز كند چنانچه فصد سرارو و جذب به وضع محاجم بر نقره در استفراغ مواد منصبه به سوى چشم جائز است و حال او مثل حال هر دو جانب سر در قرب نباشد پس هر گاه ماده در يمين رأس باشد اماله به سوى اسافل كنند نه به سوى يسار رأس بهر آنكه بعد ميان يمين رأس و يسار او اندك است پس جذب به سوى خلاف بعيد نباشد بلكه در اين هنگام در استفراغ از مخالف قريب داخل بود و چون ارادهء جذب به سوى بعيد كنند اولًا تسكين وجع موضعى كه در آن ماده باشد بايد كرد تا مزاحمت او به جذب كم گردد بهر آنكه وجع جذاب است پس ميان دو جذب مقاومت واقع شود و چون خلط مجذوب اطاعت جذب نكند تا به عضوى كه ارادهء جذب به سوى آن باشد برسد در جذب آن سختى نكنند چه گاهى سختى نكنند چه گاهى سختى آن را حركت دهد و رقيق كند و منجذب نشود و سريع الميل به سوى موضع وجع گردد و گاهى جذب مواد به غير استفراغ آن كفايت كند اگر غرض منع توجه مواد به سوى عضو سواى استفراغ آن باشد پس نفس جذب منع توجه او به سوى عضو كند . و اگر چه آن را خارج نكند و از آن بدون استفراغ غرض حاصل شود و در اين صورت بر مثل بستن اعضاى مقابل يا بكشيدن شاخهاى بلاشرط يا بنهادن ادويهء محمره مثل خردل و سداب و صمغ آن و راسن و قلقطار و غيره . و بالجمله آنچه مولم بود اقتصار كنند بهر آنكه وجع ثوران حرارت مىنمايد و حرارت جذاب است . و بدان كه سهلترين مواد بهر استفراغ بعد موادى كه در معده باشد آن است كه در عروق بود بنا بر سهولت وصول اثر دوا به سوى آن و بهر سهولت خروج مواد از آن بعد از آن آنچه در اعضا بود بنا بر احتياج در هر دوا امر مذكور به سوى مرور در عروق حنيقه و حاجت به سوى دواى قوىتر از آن و اخراج مواد مفاصل صعب است بنا بر برد و غلظ و تحجر و قلت اتصال افواه عروق بدان مع لك در استفراغ آن لا بد است با وى از خروج و غير آن بهر آنكه چون دوا مواد بعيد عاصى را دفع كند مواد مطيع كه در راه او واقع است با وى مندفع گردد و ضرر اندفاع مواد كه دفع او واجب نبود ظاهر است و كسى كه از بدن او اخلاط و رطوبات به استفراغ صناعى اخراج نمايند و بدن او محتاج به تفويض رطوبات باشد واجب است كه مبادرت به سوى تناول اغذيه بسيار دخام نكند بهر آنكه طبيعت بنا بر اشتياق خود به سوى عروق منجذب گردد و آن فساد اورد و اين حكم در استفراغ طبعى نيز جارى است بلكه اگر چيزى مثل ضعف حاصل از استفراغ يا لذت غذا يا به تكليف غير تكثير غذا واجب كند بايد كه اندك اندك و به تدريج باشد تا طبيعت در آن كما ينبغى تصرف نمايد و در بدن نيك منهضم داخل شود و امن از ضرر آن گردد و فصد استفراغ خاص است